السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

215

تفسير الميزان ( فارسي )

خواستند : كتابى از آسمان بر ايشان نازل شود لذا يادآورى اينكه درخواستى بزرگتر از اين نيز كردند و گوساله را پرستيدند ، در اينجا مناسبتر و بهتر بود ولى در آيه مورد بحث و ما بعد آن متعرض مجازات آنان در قبال اعمال زشتشان بود ، اعمال زشتى كه بعد از اجابت دعوت حق مرتكب شدند و نيز از آنجا كه در اين آيه سبب اين اعمال زشت را بيان مىكرد ، يادآورى مساله نقض پيمان در اين مقام مناسبتر و فهمش به ذهن نزديكتر بود . * ( « وَقَتْلِهِمُ الأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ » ) * ، منظور از اينكه مىفرمايد : بنى اسرائيل انبيا را بدون حق كشتند ، زكريا و يحيى ( عليهما السلام ) و غير آن دو بزرگوار است كه قرآن بطور اجمال و بدون ذكر اسامى شريف آنان ياد كرده است . * ( « وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ » ) * كلمه « غلف » جمع كلمه « اغلف » است و اغلف به معناى چيزى است كه در پرده هايى پوشيده شده باشد و قلب اغلف قلبى است كه پرده هايى بر آن افتاده باشد ، نگذارد دعوت حقه انبيا را بشنود و حق را كه به سوى آن دعوت مىشود بپذيرد و اينكه گفتند : ما يهوديان دلهايمان غلف است ، منظورشان اين بوده كه ما دعوت انبيا را رد مىكنيم و نمىپذيريم و اين ناپذيرى دلهاى ما مستند به خداى سبحان است ، خدا ما را چنين كرده ، كانه خواسته‌اند بگويند : خدا ما را اغلف القلب خلق كرده و يا خواسته‌اند بگويند : نسبت به پذيرش دعوت غير موسى اينطور خلق شده‌ايم ، چه كنيم اختيارى از خود نداريم ، خدا ما را اينطور خلق كرده كه غير دعوت موسى را نپذيريم . و به همين جهت خداى سبحان اين تهمتشان را رد نموده ، اغلف بودن دلهاشان را مستند به كفر خود آنان دانسته و فرموده : * ( « بَلْ طَبَعَ اللَّه عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ ، فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا » ) * و بيان كرده كه اگر دلهايشان از شنيدن دعوت حق الهى امتناع مىورزد ، هر چند كه مستند به صنع و خلقت خدا است ، اما چنان نيست كه خود آنان هيچ دخالتى در آن نداشته باشند بلكه خداى تعالى ( كه راه سعادت و شقاوت را براى انسانها بيان كرده و فرموده : اگر به حق كفر بورزند ، دلهايشان از پذيرش حق به كلى ساقط مىگردد ) ، دلهاى يهوديان را به عنوان مجازات كفر و جحودشان نسبت به حق از لياقت و استعداد قبول حق محروم ساخته و نتيجه اين مهر زدن بر دلهاشان اين شده كه اين قوم به خدا و حق ايمان نياورند مگر اندكى . و ما در سابق بحثى پيرامون جمله : « مگر اندكى » داشتيم و گفتيم كه اين نقمت الهى بر قوميت و بر مجتمع يهود نازل شده ، پس بر مجموع من حيث المجموع يهود تقدير شده كه دچار اين نقمت باشند و دلهايشان به مهر الهى ممهور باشد و در نتيجه ايمان آوردن مجموعشان امرى محال شده باشد و اين منافات ندارد كه عده اندكى از آنان ايمان بياورند .